خرید بک لینک
و از آن جا برفتم ، تلی دیدم ، زیر آن تل غاری بود که قبر مادر موسی علیه السلام در آن غار بود. زیارت آن جا دریافتم و از آن جا برفتم دره یی پیدا آمد ، به آخر آن دره دریایی پدید آمد کوچک، و شهر طبریه بر کنار آن دریاست.طول آن دریا به قیاس شش فرسنگ و عرض آن سه فرسنگ باشد و آب آن دریا خوش و بامزه ، وشهر بر غربی دریاست و همه آب های گرمابه های شهر و فضله آبها بدان دریا میرود و مردم آن شهر و ولایتی که برکنار آن دریاست همه آب از این دریا خورند، و شنیدم که وقتی امیری بدین شهر آمده بود، فرموده بود که راه آن پلیدیها و آب های پلید از آن دریا باز بندند ، چون چنین کردند آب دریا گند شد ،چنانکه نمی شایست خوردن ، باز فرمود تا همه راه آب های چرکین که بود بگشودند ، باز آب دریا خوش شد. و این شهر را دیواری حصین ست ، چنانکه از لب دریا گرفته اند و گرد شهر گردانیده ، و ازآن طرف که دریاست دیوار ندارد و بناهای بسیار در میان آب است و زمین آن دریا سنگ است و منظرها ساخته اند بر سر اسطوان های رخام که اسطوانها در آب است. و در آن دریا ماهی بسیار است، و درمیان شهر مسجد آدینه است و بر در مسجد چشمه ییست و بر سر آ

برچسب: نویسنده: نوید حسینی تاريخ: دوشنبه 27 دی 1395 ساعت: 0:15


میان قاب عکس

لبخند تو خالی ست

کی می رسی ؟!


میوه نارس پاییز ...



" رضا کاظمی "



برچسب: نویسنده: نوید حسینی تاريخ: دوشنبه 27 دی 1395 ساعت: 0:15

درخت می خواهم باشم؛تا ریشه بدوانم در توو هر روز...شاخه های تازه بدهد از تو دنیایم!درخت می خواهم باشم؛ ساده و صبورتا بمانم و رفتن ها را بگذارمبرای باد... برای جاده ...در سرزمینت ؛ میهمانی اینچنین ؛نمی خواهی!!؟" عادل دانتیسم "

برچسب: نویسنده: نوید حسینی تاريخ: دوشنبه 27 دی 1395 ساعت: 0:15

بوسه هایت انار می ترکاندنفس هایت سیب را می رساندآغوشتابر را می باراندپاییز ترینی تو ... !" عادل دانتیسم "

برچسب: نویسنده: نوید حسینی تاريخ: دوشنبه 27 دی 1395 ساعت: 0:15

به هر تار جانمصد آواز هستدریغاکه دستی به مضراب نیست !" احمد شاملو "زاد روز شاعر حس های ناب 

برچسب: نویسنده: نوید حسینی تاريخ: دوشنبه 27 دی 1395 ساعت: 0:15

میان باغ حرامست بی تو گردیدنکه خار با تو مرا به که بی تو گل چیدنو گر به جام برم بی تو دست در مجلسحرام صرف بود بی تو باده نوشیدنخم دو زلف تو بر لاله حلقه در حلقهبه سنگ خاره درآموخت عشق ورزیدناگر جماعت چین صورت تو بت بینندشوند جمله پشیمان ز بت پرستیدنکساد نرخ شکر در جهان پدید آیددهان چو بازگشایی به وقت خندیدنبه جای خشک بمانند سروهای چمنچو قامت تو ببینند در خرامیدنمن گدای که باشم که دم زنم ز لبتسعادتم چه بود خاک پات بوسیدنبه عشق مستی و رسواییم خوشست از آنکنکو نباشد با عشق زهد ورزیدننشاط زاهد از انواع طاعتست و ورعصفای عارف از ابروی نیکوان دیدنعنایت تو چو با جان سعدیست چه باکچه غم خورد گه حشر از گناه سنجیدن  " سعدی "

برچسب: نویسنده: نوید حسینی تاريخ: دوشنبه 27 دی 1395 ساعت: 0:15

یلدا پنجره ای ستکه هر سویش تو باشیوقتِ عاشقانه شب زنده داری ست و بی توبیشتر از هر شب تنهایی   " سید محمد مرکبیان " 

برچسب: نویسنده: نوید حسینی تاريخ: دوشنبه 27 دی 1395 ساعت: 0:15

من عشق توامچیز دیگری نیستمعاشق توامچیز دیگری نیستمنباشی ، نیستم ." عباس معروفی  "

برچسب: نویسنده: نوید حسینی تاريخ: دوشنبه 27 دی 1395 ساعت: 0:15

به خدا اگر بمیرم که دل از تو برنگیرمبرو ای طبیبم از سر که دوا نمیپذیرمهمه عمر با حریفان بنشستمی و خوبانتو بخاستی و نقشت بنشست در ضمیرممده ای حکیم پندم که به کار درنبندمکه ز خویشتن گزیرست و ز دوست ناگزیرمبرو ای سپر ز پیشم که به جان رسید پیکانبگذار تا ببینم که که میزند به تیرمنه نشاط بوستانم نه فراغ دوستانمبروید ای رفیقان به سفر که من اسیرمتو در آب اگر ببینی حرکات خویشتن رابه زبان خود بگویی که به حسن بینظیرمتو به خواب خوش بیاسای و به عیش و کامرانیکه نه من غنودهام دوش و نه مردم از نفیرمنه توانگران ببخشند فقیر ناتوان رانظری کن ای توانگر که به دیدنت فقیرماگرم چو عود سوزی تن من فدای جانتکه خوشست عیش مردم به روایح عبیرمنه تو گفته ای که سعدی نبرد ز دست من جاننه به خاک پای مردان چو تو میکشی نمیرم" سعدی "

برچسب: نویسنده: نوید حسینی تاريخ: دوشنبه 27 دی 1395 ساعت: 0:15

یک نفر که به کار زشتی عادت کرده و دست بردار نیست و مردم هم از آن آگاهند اگر یک زمان اظهار ندامت کند ، مردم باور نمی کنند و این مثل را می گویند. گرگ پیری بود که در دوران زندگی اش حیوانات و جانوران و پرندگان زیادی را خورده بود و به دیگران هم زیان فراوان رسانده بود. روزی تصمیم گرفت برای اینکه خداوند از اعمال گذشته اش چشم پوشی کند و او را ببخشد به حج برود و توبه کند. به قصد حج راه افتاد ، در راه گرسنه شد ، به اطرافش نگاه کرد . استری را دید که در مرغزاری می چرید ، پیش استر رفت و گفت : می خوام به حج برم و توبه کنم اما حالا خیلی گرسنه ام ازت می خوام که در این ثواب با من شریک بشی ! استر گفت : از دست من چه کاری بر می اد ؟ گرگ گفت : اگه خودت را قربانی این راه بکنی من هم می تونم از گوشت تو سیر بشم و از گرسنگی نجات پیدا کنم ، هم دیگران از گوشت تو می خورند و سیر می شوند. و این کار ثواب زیادی داره و خداوند هم گناهت را می بخشد.استر برای نجات جان خودش به فکر حیله افتاد و رو به گرگ کرد و گفت : عمو گرگ ! من آماده ام که در این کار خیر شرکت کنم و خودم را قربانی کنم اما دردی دارم که سال های درازی است

برچسب: نویسنده: نوید حسینی تاريخ: دوشنبه 27 دی 1395 ساعت: 0:15

صفحه بندی